مامان جونم تو قلبمی 

روزت مبارک مادر خوبم

میلاد حضرت فاطمه ، بانوی بزرگ جهان بر همه ی دوستان گلم و مادران عزیزشون مبارک 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد :
می گويند که فردا مرا به زمين می فرستی
اما من به اين کوچکی و ناتوانی
چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟؟
خداوند پاسخ داد :
از ميان فرشتگان بيشمارم
يکی را برای تو در نظر گرفته ام .
او در انتظار توست و حامی ومراقب تو خواهد بود .
کودک همچنان مردد ، ادامه داد :
اما اينجا در بهشت ، من جز خنديدن و آواز و شادی کاری ندارم .
خداوند لبخند زد :
فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند
و هر روز به تو لبخند خواهد زد
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود .
کودک ادامه داد :
من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گويند در حالی که زبان آنها را نمی دانم ؟
خداوند او را نوازش کرد و فرمود :
فرشته ی تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايی را که ممکن است بشنوی ،
در گوش تو زمزمه خواهد کرد
و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی .
کودک با ناراحتی گفت :
اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم ؟؟
و خدا برای اين سئوال هم پاسخی داشت :
فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد
و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسيد:
شنيده ام که در زمين انسانهای بد هم زندگی می کنند .
چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟؟
خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ،
حتی اگر به قيمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل که نمی توانم تو را ببينم ،
غمگين خواهم بود .
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد
اگر چه من هميشه در کنار تو هستم .
در آن هنگام بهشت آرام بود
اما صداهايی از زمين به گوش می رسيد .
کودک می دانست که به زودی بايد سفر خود را آغاز کند
پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسيد :
خدايا اگر بايد هم اکنون به دنيا بروم
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو .
خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتی ندارد
ولی می توانی او را "مادر" صدا کنی .
