شادي
سلام دوست جوناي مهربونم ![]()
با اين كه تابستونه و مدارس تعطيله و من هم وقتم زياده ولي نمي دونم چطور نتونستم تا حالا بيام و پست جديد بزنم .
الان هم چند روزه كه اميرمحمد پسر خاله ي خوبم كه هم سن خودمه از اصفهان اومده و خلاصه كلي سرمون گرم شده .
حالا به جاي اين غيبت طولانيم شما رو دعوت مي كنم به خوندن يك شعر قشنگ از آقاي افشين علاء .![]()
گر چه دنياي ما غصه دار است
در دلش گر چه جز درد و غم نيست
باز هم مي شود زندگي كرد
باز هم جاي پرواز كم نيست

مي شود در دل تيره ي خاك
باز هم بذر شادي بپاشيم
مي شود با كمال صداقت
با همه صاف و رو راست باشيم

مي شود باغ را مثل نارنج
در دل سرد پاييز خنداند
مي شود سنگ را قلقلك داد
مي شود كوه را نيز خنداند

گر چه دنياي ما غصه دار است
گر چه دلهاي مردم غمين است
باز هم مي شود زندگي كرد
در جهاني كه نامش زمين است
در دلش گر چه جز درد و غم نيست
باز هم مي شود زندگي كرد
باز هم جاي پرواز كم نيست
مي شود در دل تيره ي خاك
باز هم بذر شادي بپاشيم
مي شود با كمال صداقت
با همه صاف و رو راست باشيم
مي شود باغ را مثل نارنج
در دل سرد پاييز خنداند
مي شود سنگ را قلقلك داد
مي شود كوه را نيز خنداند
گر چه دنياي ما غصه دار است
گر چه دلهاي مردم غمين است
باز هم مي شود زندگي كرد
در جهاني كه نامش زمين است
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:59 توسط رویا
|